دوشنبه بیستم تیر 1390
چگونه سرزخجالت بر آورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
مثل اینکه همین دیروز بود که همه ی خیابان ها و صحن کوچه ها و سر در مغازه ها ، پوشیده از چراغ سرخ و سبز و آبی بود و جشن و شادمانی مردم که نیمه شعبان را با نقل و شیرینی و تماشای فیلم های خنده دار ( و نه خنده آور ) چارلی چاپلین و لورل هاردی می گذراندند .
گویی همگان از ته دل یک صدا می گفتند :
عشرت کنیم ورنه به حسرت کشندمان
روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم
در چشم بر هم زدنی سالی گذشت و دوباره از میانه ی انبارها صندوق خانه ها ، پرچم های مزین به شعار یا صاحب الزمان بیرون آوردندتا بردرو دیوار شهر آویخته شود و بساط سور و شیرینی را گرم و گرم تر سازند با چاشنی همیشگی کارتون های «والت دیسنی » و برنامه های سرگرم کننده گویی در ازدحام بی دردی و بی عاری ، آنکه بیشتر از هرزمانی پنهان می ماند سر خداست که در تتق غیب منزویست . افسوس که در منتهی الیه جاده ی خود بینی و بلندی قله ی خودکامی ، همه چیز را در خدمت خود می آوریم حتی اوکه به قول حافظ شیرازی :
روی خوبست و کمال هنر و دامن پاک
لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست
وصد افسوس که در نیافتیم در عصر آخر الزمان و زمان فتنه ی آخرین هیچ پناه امنی جز سایه سار نخل بلندش نیست چه بحران فراگیر دامن می گسترد تا همه نام ها به بی نامی مبدل می شود و همه ی جامه های اعتباری اندام های ناراست ما فروافتد شاید آن زمان به حقیقت دریابیم :
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست
در چشم برهم زدنی دیگر ، جشن میلاد به سر می آید ، چراغ ها و پرچم ها به صندوق خانه باز می گردند تا شمع نیم مرده تا شعبانی دیگر به خواب رود .
هیهات که اگر در می یافتیم همه ی بودن در گرونگاه اوست و همه ی شدن در انتظار اشارتی از سوی او ، از عمق جان در هرروز و هر شب نشید برمی کشیدیم که :
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جزولای توام نیست هیچ دست آویز
گویی در ازدحام چراغ ها و رنگ های مجالی برای سر بی سودای مانمی ماند تا در پی خط سبز او روانه شویم و پای در دایره ی معرفتش گذاریم گویی در دل بی نور سودای روز و روزگاران مانده ورنه غم هجرانش هرروز و شبمان را چنان در خود می پیچد که بی سرو دستار می خواندیمش .
جشن میلاد ذکر بلندیست تا گردغفلت از چشم و دل بازگیریم و تاریکی دل را با چراغ نام بلندش روشنایی بخشیم ،نیمه شعبان بشارت حضور مردمیست که اگر شناخته شود انتظار یار قرین روزان و شبانمان خواهد شد و دستهامان رو به آسمان هم نوا با لب هامان زمزمه خواهند کرد:
توخود ای گوهر یک دانه کجایی آخر
کزغمت دیده ی مردم همه دریا باشد
نیمه شعبان انعکاس نام مضطریست که برای برافراشتن پرچم البیعه لله بازوان گره خورده ی مردان مردی را می طلبد که با نامش هم عهد شده باشند عهدی که می فرمود : اگر شیعیان بدان وفادار می ماندند فیض دیدارش را از دست نمی دادند .
در بیابان طلب گرچه زهر سوخطرست
می رود حافظ بی دل به تولای تو خوش
به امید آنکه یاد او قرین همه ایاممان باشد . ان شاء الله
|